الشيخ رسول جعفريان
545
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
از درآمد آن در خريدن سلاح و شتر به كار گرفته شد . « 1 » آنچه بر جاى ماند با جلب نظر انصار در اختيار مهاجران قرار گرفت بدان شرط كه از آن پس ، از نظر اقتصادى ، بارى بر دوش انصار نباشند . پيشنهاد ديگر آن بود كه اموال ميان مهاجر و انصار تقسيم شود و مهاجران نزد انصار باقى بمانند . انصار گفتند : نه تنها اموال مزبور به مهاجران داده شود بلكه همچون قبل آنها مىتوانند از اموال انصار بهره برند . خداوند در قرآن از ايثار آنان ستايش كرد . « 2 » گويا تنها دو تن از انصار كه تهيدست بودند از اين اموال سهم بردند يكى سهل بن حنيف و ديگرى ابو دو جانه . « 3 » اخراج بنى النضير با توجه به قدرت آنان ، براى امنيت مدينه حائز اهميت بود . اخراج آنان از مدينه براى قريش نيز كه دورا دور اميد به يهوديان بسته بودند ضربهاى سخت به شمار مىآمد . ابن لقيم عبسى با اشاره به واقعهء مزبور در شعرى گفت : فَمَن مُبْلِغٌ عَنّى قريشاً رِسالة * فَهَل بعدهم فى المجد من متكرَّم امام على عليه السلام نيز اشعارى دربارهء كشته شدن كعب بن اشرف و اخراج بنى النضير دارد - گرچه ابن هشام مىگويد كه شعر از يكى ديگر از صحابه است - آن حضرت با اشاره به طغيان كعب بن اشرف و توصيف او چونان شترى كه از راه استوارى كج شده ، به وحى خداوند در قتل او پرداخته و از اخراج ذليلانه بنى النضير ياد كرده است : و أجلى النضير إلى غربة * و كانوا بدار ذوى زُخْرف آن حضرت محل رفتن آنها را اذرعات شام دانسته است . « 4 » پيش از اين اشاره شد كه گروهى به خيبر و شمارى به شام رفتند . سماك يهودى در پاسخ به اين اشعار تهديد كرد كه همراه ابوسفيان به جنگ مسلمانان خواهد آمد : مع القوم صَخْرٌ و اشياعه * اذا غاور القوم لم يضعف « 5 » كعب بن مالك نيز در اشعارى با اشاره به ذليل شدن بنى النضير پس از قتل كعب بن اشرف اشاره به خيانت آنها و تسلط رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر آنان كرده است : فلمّا اشربوا غَدْراً و كفراً * و حادبهم عن الحق النفور أرى اللّهُ النبى برأى صدقٍ * و كان الله يحكم لا بجَوْرٍ سمّاك يهودى در پاسخ وى از كعب بن اشرف به عنوان سيد الاحبار ياد كرد . او در برابر از احد ياد كرد و اين كه مسلمانان در آن روز گرفتار سختى زيادى شدند :
--> ( 1 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 378 - 377 ( 2 ) . تاريخ المدينة المنوره ، ج 2 ، ص 489 ( 3 ) . تاريخ المدينة المنوره ، ج 2 ، ص 490 ( 4 ) . السيرة النيويّه ، ابن هشام ، ج 3 ، ص 197 ( 5 ) . همان ، ج 3 ، ص 198